آنگاه كه بر جاده ي محبت پا ميگذاري ، به تمامي معني ، تمام وزشهاي
سرد زمانه را به گوشه ي فراموشي مي سپاري . و آنگاه كه جاده ي محبت
را تاريكي و سياهي فرا ميگيرد
درد و تبي در بند بند آدمي نمايان مي شود .
باران ! زيبايي اندوه عشق را به تمامي اجزاء آدمي نثار مي كند .
هنگامي كه شبنم از برگ ميچكد ، آن هنگام است كه محبت نابود مي شود .
آن هنگاميكه آسمان تيره و تار در فراسوي مكان ، در فراسوي مرزهاي زندگي
تمامي آدمي را مي بلعد .
و آنچنان آدمي را اثير مي سازد كه ديگر باغباني را ياراي نگهداري گل نيست .
گل سرخ ديگر نمي رويد . ! ديگر هيچ غنچه ي گل سرخي در دنياي
آدمي رشد نمي كند . و هميشه خار مي ماند .
اميدها همه بر بال قاصدك پرواز مي كنند و ديگر هيچ قاصدكي در سرزمين عشق
طلوع نخواهد كرد و هيچ قاصدكي نيست تا باد صبا رهسپارش كند
به سوي گل سرخ ! ديگر گل سرخ معنا نخواهد داشت . قاصدكها همه مردند .
گل ها همه پژمردند .!
زندگي سختي خود را آغاز نموده است و به تو مي خندد .
زندگي زيباييش را از تو دريغ خواهد كرد چرا كه ديگر اميدي در
زندگي نيست
و همچنان كه شايد در آرزوي مرگ به دنبال قاصدكي باشي
و ميداني كه قاصدك را نخواهي يافت هرگز !
مي داني كه پيام آور شادي ، در تلاطم دنيا و سياهي به نابودي
رفته است .
ولي همچنان نا اميدانه منتظر پيدايش يك گل سرخي و قاصدكي
و اين انتظار نااميدانه را چه مي نامي جز اميد ؟!
قاصدك به پرواز در خواهد آمد روزي دوباره
و آن روز تمامي گلهاي جهان به خاطر گل سرخ
شكوفا مي شوند و قاصدك مزين به كلام يار به سوي گل سرخ
مي شتابد و هيچ واهمه اي از نابودي زير پاي يار ندارد .
شايد به خاطر اين
سوسوي كوچك است كه اميدوارانه به زندگي مي نگري ...
---------------------
ولي اين فقط يه خياله يه خيال كه دوست داري اميدوار باشي ...
فقط همين نه بيشتر!
انساني كه عاشقه بايد عشقشو نشون بده حالا به هر طريقي كه هست
حتي اگه بشه از عشقش دور شه و ديگه نبينتش ... !!!
يعني ميشه كه روزي قاصدك رها بشه ..!
|
+|
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط گل خشک تنها
|
|